چین اصلی ترین شریک تجاری ایران می شود؟
گروه: تحلیل و گزارش | کد خبر: 4131 | تاریخ: ۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۵ - ۱۳:۱۸
به گزارش پایگاه خبری انرژی تایمز،محمدباقر قالیباف به عنوان مسئول عالی پرونده چین در جمهوری اسلامی ایران منصوب شده است. این انتصاب که توسط رهبر معظم انقلاب و با هماهنگی رئیس جمهور صورت گرفته نشان دهنده موضع جمهوری اسلامی در قبال ارتباطات جدید با کشور چین است. ارتباطی که سابقا برای راهبردی شدن آن تلاشهای بسیاری صورت گرفته اما عموما به سطح واقعا راهبردی نرسیده است. چینیها در تمام پانزده سال گذشته، انواع پیشنهادهای اقتصادی و راهبردی را به ایران ارائه دادهاند اما مسئولین مختلفی که در تهران بر سر کار بودهاند، با عدم درک اهمیت این پیشنهادها و عموما بازی رسانهای یا سیاسی، آنها را از دست دادهاند. برای مثال، یکی از مسئولین ارشد از دولتهای قبل از مسئول هم رده خود در پکن پرسیده بود آیا چین حاضر است ۵۰ میلیارد دلار در ایران سرمایهگذاری کند؟ آن مسئول چینی هم پاسخ داده بود که اگر قرار بر کار واقعی است، باید پروژه به پروژه کار تعریف شود و اگر قرار بر نمایش رسانهای است، چین جای خوبی برای نمایش بازی کردن نیست. یعنی مسئله چینیها، کار واقعی و روی زمین از اعداد کم اما روبهبالاست.
اهمیت چین در دنیای امروز و آینده برای همه واضح است و نیازی به تبیین مجدد -آنگونه که ده سال پیش نیاز بود- ندارد. حالا نیز شخصی مسئول این پرونده بسیار مهم و اساسی شده که معروف به عملگرایی و کارآمدی است. مسئله اصلی در وضعیت کنونی چنین فرایندی دارد: تعریف نحوه تعامل، رسیدن به گزینههای راهبردی، تبدیل آن به قراردادهای واقعی و اجرای یکپارچه در داخل کشور. تجربه پانزده سال گذشته، اختلال در بخشی از این فرایندها یا کل آن بوده است. نرسیدن به گزینه راهبردی، ناتوانی از رسیدن به قراردادهای روی زمین یا چندگانگی اجرا در داخل ایران که باعث شده تا روابط ایران و چین به سطح راهبردی نرسد. مهمترین کارویژه قالیباف، طی کردن این مسیر راهبردی است تا چین و ایران اقتصادهای به هم متصل پیدا کنند.
در این زمینه، اهمیت سیاست داخلی برای ایجاد یک زمینه یکپارچه در تصمیمات و سپس اجرای این فرایندهای راهبردی بسیار زیاد است. اگر قالیباف بدون اجماع داخلی به چین برود، کار به نتیجه نخواهد رسید. اگر او پس از سفر چین با دست پر برگردد اما اجماع اجرایی در داخل اتفاق نیافتد، بازهم کار به نتیجه نخواهد رسید. لذا ساختارهای داخلی از جمله دولت و دیگر اضلاع حاکمیت، نقشی حیاتی در به نتیجه رسیدن این دوره جدید با چین دارند. دور شدن از بازیهای سیاست داخلی که متاسفانه در دوره آتش بس، کم و بیش خود را نشان داده و به قالیباف انواع تهمتها را روا دانسته نیز لازم و ضروری است. اینجا، مسئله امنیت ملی و اقتصاد پساجنگ است و نباید بازیچه دعواهای کودکانه سیاست داخلی قرار گیرد.
باید درک کنیم که این یک لحظه تاریخی برای ارتقای نقش ایران در اقتصاد جهانی است و چین میتواند یک اهرم قدرتمند برای این ارتقا باشد. قرار نیست ایران در اقتصاد چین حل شود، بلکه قرار است ارتباطی راهبردی بین دو کشور با محوریت قدرت ایران در منطقه و اقتصاد چین در جهان اتفاق بیافتد. این مهم نیازمند همفکری و همراهی تمامی طیفهای سیاسی و اقتصادی در ایران در همراهی با قالیباف است.